دلنوشتههای زخمی الفارسية 1446
Dilnwishtah-hā-yi zakhmī
در شبی بیباران، زیر مهتاب افسرده و در کنار ساحل بیموج، تنها مرهم کاری برای زخمی که سالها در دل لانه کرده، گوش دادن به ملودی حرفهایی است که از عمق جان برمیخیزد. ناگفتههایی که زمانی راز بودند و امروز از گنجینهی اسرار سینهای سوخته، همچون گدازههای آتشفشان به بیرون میجهند. گاهی وقتها که دل میگیرد، چارهاش نوشتهای است تا آرامش کند. اما امان از روزی که دلنوشته، زخمی شود! چارهای نیست. صبوری باید. دفتری دیگر شاید...!
در شبی بیباران، زیر مهتاب افسرده و در کنار ساحل بیموج، تنها مرهم کاری برای زخمی که سالها در دل لانه کرده، گوش دادن به ملودی حرفهایی است که از عمق جان برمیخیزد. ناگفتههایی که زمانی راز بودند و امروز از گنجینهی اسرار سینهای سوخته، همچون گدازههای آتشفشان به بیرون میجهند. گاهی وقتها که دل میگیرد، چارهاش نوشتهای است تا آرامش کند. اما امان از روزی که دلنوشته، زخمی شود! چارهای نیست. صبوری باید. دفتری دیگر شاید...!

