تو برای من عزیزترینی فارسی 1404
Tū barā-yi man ʻazīztarīnī
Collecting boxes and balls had become the latest trend in the town. Colorful boxes and fancy but empty balls. Everyone in the Wemmicks’ village was busy gathering them, everyone except Punchinello.
Not wanting to fall behind the others, Punchinello tried to do whatever was necessary to be like them. He never imagined he would have to work so hard and give up the things that truly mattered to him just to own more boxes and balls.
Then Eli, Punchinello’s maker, used this opportunity to remind him of something important:
"You are worth far more than these things, because I made you with love, and I love you just the way you are."
Do you sometimes need to be reminded of that too?
جمعآوری جعبه و توپ در شهر مد شده بود! جعبههای رنگارنگ و توپهای فانتزی اما توخالی. همهی اهالی دهکدهی ومیکیها مشغول جمعکردن جعبه و توپ بودند؛ همه بهجز پانچلو. پانچلو هم برای اینکه از دیگران عقب نیفتد، سعی کرد هر کاری لازم بود انجام دهد تا مثل آنها شود. او تصور نمیکرد مجبور شود اینقدر تلاش کند و از چیزهایی که برایش مهم بودند صرف نظر کند تا صاحب جعبهها و توپهای بیشتری شود. تا اینکه ایلای، سازندهی پانچلو، از این فرصت استفاده کرد تا موضوع مهمی را به او یادآوری کند. «تو بیش از اینها برایم ارزشمندی چون تو را با عشق ساختهام و همینطور که هستی دوستت دارم» آیا شما نیز گاهی نیاز دارید که این موضوع به شما یادآوری شود؟

